- می تونم يه سؤال ازت بپرسم؟
- خواهش می کنم.
- چرا اون متن رو در مورد مرد ها نوشتی؟
- اين چيزی نيست که بتونم توی چهار تا جمله بگم.
- من متن هات رو خوندم و يه چيز هايی دستگيرم شد. يه جوری بگو. برام جالبه.
- فقط می تونم بگم بايد زن باشی تا بفهمی. همين.
- از چه لحاظ؟ ... از لحاظ روحی؟ از لحاظ فکری؟ از لحاظ رفتاری؟ از لحاظ جسمی؟ از لحاظ اجتماعی؟
- نميشه تفکيک کرد ... زن.
به نظرم آمد که علاقه ای به جواب دادن ندارد. اين بود که تشکر کردم و رفتم:
- باشه. ممنون. مزاحمت نمی شم. خداحافظ.
- خداحافظ.
نمايش برف پاک کن ها. رفتم ولی سؤال هايی در حياط خلوت ذهنم به رفت و آمد مشغول بودند. مثل خوره افتاده بودند در ذهنم:
- آيا هر کس زن باشد «دارد همه ی آقايان را عق می زند»؟
- آيا زن بودن شرط لازم و کافی برای عق زدن آقايان است؟
- اگر يک مرد تغيير جنسيت بدهد، او هم همه ی آقايان را عق می زند؟
- اگر دوست صميمی يک زن – که او هم يک زن است – تغيير جنسيت بدهد، زن اول او را هم عق می زند؟
- آيا عق زدن آقايان خوب است؟
- آيا زن بودن خوب است؟
- آيا آقايان بودن خوب است؟
- آيا خدا آقايان را آفريده تا زن ها عق بزنند؟
- خدا چرا آدم ها را به زن و آقايان تفکيک کرد؟
- آيا خدا خوب است؟
- آيا خوب بودن خوب است؟
- آيا سؤال در مورد اين موضوع خوب است؟
- ...
ماشين را کنار پنجره ی تاريکم خاموش کردم.
پی نوشت: اين متن، قسمتی از متن کتاب «کتابی با حاشيه ی موريانه خورده» هست که دارم جديداً می نويسم. اوه! ... راستی يادم رفت بگم. من نويسنده ام و گاهی مقالاتی با اسم مستعار توی روزنامه ها می نويسم.![]()