پنجشنبه 29 شهریور1386 ساعت: 15:40 توسط:بهارنارنج
دوست عزیزم سلام.
خوشحالم که با شما آشنا شدم. ممنونم که بهم سر زدی. برام باعث افتخار که با شما و بوسه آشنا شدم. تجربه ی جالب و خوشایندییه. من تعدادی از کامنتایی که واسه ی بوسه گذاشته بودی رو خوندم. فکر می کنم اون دست به یه مبارزه زده تو چی؟ منظورم لباسه.
یه سؤال ازت دارم که اگه نخواستی جواب نده: عشق و علاقه ای که آدم نسبت به جنس مخالفش پیدا می کنه در ترنسکشوال چه جوری بروز و ظهور پیدا می کنه؟ بازم پیشت می آم. خوشحال می شم بهم سر بزنی
جواب به بهار نارنج: در جواب سؤالات بايد بگم که: آره ... منم دست به يه مبارزه زدم ... اصلاً همه مون دست به يه مبارزه زديم ... اگه مبارزه نکنيم چی کار کنيم؟ با جامعه و خانواده ای که ما رو فاسد می دونند و منحرف ... يا بايد بميريم يا بايد واستيم و بجنگيم ...
اما در مورد لباس پوشيدن، البته من هم لباس می پوشم، بيرون هم ميرم ... ولی خب، الآن خيلی کم تر شده اين کارم ... آخه ... همه مون بازيگريم ... من، تو ، همه ... تا وقتی که روی صحنه هستيم و بهمون نقش خاصی رو دادن، بايد اون نقش رو خوب بازی کنيم وگرنه تماشاچی ها و کارگردان - خدا - راضی نميشه از نمايش. هر وقت که آناتومی ام هم به سمت احساسم ميل کرد و يک جور شدند، اون وقت، بازی روی صحنه، همون بازی زندگی خودم ميشه ... مث يه زن که ممکنه نقش يه مرد رو بازی کنه و ممکنه که نقش يه زن رو بازی کنه توی تئاتر ... الآن زنی هستم که داره نقش يه مرد رو بازی می کنه.
اما در مورد عشق ... خب، عشق چيزی نيست که بشه با چاغو تشريحش کرد که مثلاً: آره ... فلان سيگنال مياد و فلان جای آدم تحريک ميشه و ... نه! ... اينا عشق نيست ... اينا واکنش می تونه باشه ولی از جنس احساس نيست ... من نمی دونم دختری يا پسر، ولی احساس ما از جنس احساس يه دختر به دنياست ... دخترا رو مث يه دختر از ديد دختر ديگه دوست داريم، پسرا رو از ديد يه دختر به پسرا ... آخه احساس که به جسم نيست ... هست؟ اگه هم کسی ادعا کنه که يه ترنس سکشوال هست و غير اين احساس داره، بدون که اون ممکنه که ترنس باشه، ولی خب، مث يه دختر که احساس غيرمعمول داره، اونم احساساتش عجيبه. مثلاً دختر عادی عاشق ميشه واسه عشق ... دختر غيرعادی عاشق همه ميشه .. هر روز با يکی ... دليلش هم که ... Sex می تونه باشه و خيلی چيزای ديگه ...
¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.
جمعه 30 شهریور1386 ساعت: 6:20 توسط:شیرین
سلام دوست عزیز. من وبلاگ شما را از سایت ستاره جون پیدا کردم. خیلی ناراحت شدم برای سایه. گریه ام گرفت وقتی خوندم. این قدر سطح آگاهی مردم متأسفانه پایین هست که به جای این که حمایت کنند باعث عذاب و رنج میشن. مطمئن هستم که اگر سایه به کانادا آمده باشه شرایط براش خیلی بهتر میشه چون مردم با ترنس ها مشکلی ندارند و سازمان هایی هم هست که خیلی هم از حقوق این عزیزان حمایت می کنه. من کامنت هایی که برای ستاره ی نازنین گذاشته بودید را خوندم و از صمیم قلب براتون دعا می کنم که به امید خدا یک زندگی آرام توأم با عشق داشته باشید. برای این که انسان های واقعی شما هستید که با این همه ظلمی که بهتون می کنند باز هم در دوستی و عشق به انسان ها ثابت قدم هستید. متأسفانه فرصتی در اختیارتون گذاشته نشد که خودتان را در اجتماع آزاد و رها اون طور که هستید به دیگران معرفی کنید. تنها با بالا بردن سطح آگاهی مردم هست که شاید کمی از فشار ها کمتر شود و این کار با نوشتن میسر می شود. خدا نگهدار. موفق و سربلند باشید.
جواب به شيرين: راستش رو بخوای، زياد هم مشکل از سطح آگاهی مردم نيست. بعداً در اين مورد يه پست جدا می ذارم. ولی خب، حداقل بايد قبح اين مطلب توی جامعه کنار گذاشته بشه. جامعه ای که توی اون روش آموزش درباره ی جنس مقابل از طريق سايت ها و فيلم های غير اخلاقی و دوستان هست، جامعه ای که در اون فيلم هايی - مثل بعد از ظهر شوم - رو کلاً دوبله اش رو عوض می کنند که کسی از قضيه بويی نبره، جامعه ای که توی اون کلاس های تنظيم خانواده ی دختر و پسر توی دانشگاه جداست و توی اون دانشگاه هايی هم که مختلط هست به مسايل حاشيه ای، مثل کنترل جمعيت - بر اساس آمار - می پردازند تا به شناخت جنسيت خود و جنس مقابل ... بخواهی و نخواهی دچار مشکل در زمينه ی اين مسايل ميشه. تلاش من اينه.
در مورد اين هم که گفته بودی انسان های واقعی ما هستيم هم بايد بگم که زياد هم اين طوری نيست. توی هر جنسی، جنس نامرقوب هم پيدا ميشه. حالا چه يه گونی سيب زمينی باشه، چه يه گله گاو، چه يه جامه ی انسانی، چه يه زيرمجموعه ی انسانی. درسته که ما سختی زيادی می کشيم. ولی خب، شرط لازم و کافی برای انسان واقعی بودن اين نيست.
¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.
شنبه 31 شهریور1386 ساعت: 13:37 توسط:یه ام تو اف
شرایط برای ترنسسکشوال ها سخته و در این هیچ شکی نیست. ولی به نظرم یه کم بیش از حد سیاه نمایی می شه. ضمناً خیلی از اتفاق هایی که ممکنه برامون بیفته قابل پیشگیریه
باید مراقب بود. نباید به راحتی و بدون پشتوانه از خونه فرار کرد هر چند شرایط بد باشه. نباید سوار هر ماشین مسافر کشی شد. نباید هر جایی رفت و به هر کسی اطمینان کرد. باید بسیار مراقب باشیم که رفتاری سنگین داشته باشیم تا حتی الأمکان راجه به مون فکر بدی نشه و ...
به نظرم خود ما هم در به وجود اومدن شرایط نقش داریم.
جواب به يه ام تو اف: من هم قبول دارم که اين شرايط برای همه ی ما ها نيست. ولی هدف من از نوشتن اون جور پست ها اينه که نشون بدم که در صورت انجام چنين رفتاری از طرف يه ترنس چه بازخوردی از اجتماع می گيری. و اين که اجتماع نسبت به ما ها چه برخوردی می کنه. اين رو هم کاملاً قبول دارم و در مطالب قبلی هم نوشته ام که هر برخوردی با هر کسی می شه رابطه ی نظير به نظير با رفتار و شخصيت اون شخص داره. (البته در حالت کلی، نه استسنائات اجتماعی. بحث معضلات اجتماعی هم که جای خود داره). اگه متين باشيم، نتيجه ی مناسب هم می گيريم. ولی خب، اين هم جای بحث داره که آيا رفتار درست و متين هم کافی است؟ علل و عوامل اين برخورد اجتماعی چيه؟ در پست های بعدی به اين مطلب هم بيشتر می پردازم.
(ادامه دارد ...)